به نیکی در آی و میازار کس ــــ ره رستگاری همین است وبس ......بزرگ مرد ایران زمین ، فردوسی پاکزاد

دانش وتاریخ
ادبی ، تاریخی، پزشکی ،مهندسی
برای خوش نام شدن صد سال کم است و برای بد نام شدن لحظ ای هم زیاد است
خوش آمدید
    درود گرم وفراوان برتمامی ایرانیان پاکزاد و مردم پاک نهاد در سرتا سر جهان
استاد شجریان اسطوره بی همتا و تکرار نشدنی تاریخ آواز ایران زمین
مسلمان حج را رها کن
نمونه آدم راحت
تهیدستی بزرگان جنگل
جدایی بزرگ ترین ناهنجاری زمان ما

 

 

کوروش پس از بازگشت از شمال مدتی را در پاسارگاد در کنار همسرش کاساندان و فرزندانش سپری کرد و برای انجام کارهای سازندگی پاسارگاد تلاش فراوانی کرد.کوروش کاساندان را بسیار دوست می داشت و همیشه درهمه جشن ها  او را همراه خود میبرد و در بیشتر کارهای زندگی از او مشورت می خواست. پنج فرزند داشت که دو پسر و سه دختر بودند.دختران کوروش:آتوسا,مرئه,آرتیستون نام داشتند و پسرانش بردیا و کامبیز(کمبوجیه).فرزندان کوروش نیز مانند پدرشان به فرهنگ و هنر و آشتی ودوستی علاقه ی بسیار داشتند و اخلاق نیکوی پدرشان را به ارث برده بودند.نمونه آن آتوسا بود که به نقاشی و ساختمان سازی  علاقه ی بسیار داشت.

 


در همین روزها امیران بابل و بزرگان آن شهر با کوروش ارتباط پیدا کرده و خواستند که برای نجات آنها از چنگ ستم بالتازار فرمانروای بابل این شهرراآزادکند .بابل شهری بود در باختر ایران که یکی از استوارترین و محکمترین پایتختهای دنیا بشمار می رفت.دیوارهای اطراف شهر از نظر محکمی و بلندی ودرازا و پهنا از شگفتی زمانش بود و محاصره بابل با این وصف سالها به طول می انجامید.بابل برای در امان ماندن از حمله ی دشمنان بندی (سدی) بین دجله و فرات زده بود و در کنار رودهای یادشده خندق ها ی گودی کنده بود تا سواره نظام دشمن در زمان جنگ به مشکل برخوردکند.رود فرات از وسط شهر بابل می گذشت.پلی بر روی فرات در بین شهر آن را به هم پیوند می داد.در یک طرف پل کاخ سلطنتی و ساختمان ها و باغ های حیرت آور قرار داشت و دربخش دیگر پرستشگا ه بزرگ مقدس بل (رب النوع) بزرگ بابلی ها بود.

کاهنان بابل شخصی به نام نبونید را بر تخت نشاندند.نبونید گرایش شگفتی به اثرهای باستانی داشت و کارش این بود که استوانه های پرستشگا های قدیمی را از زمین بیرون می آورد تا بداند فلان پرستشگا ه را چه کسی و در چه زمانی ساخته است.با این حال اهل کشور داری نبود و زمام امور را به دست پسرش بالتازار سپرده بود.بالتازار جوانی پرنیرو و پر شور بود.در پرستشگا ه بل خدای بزرگ مردوک با ارتفاع دوازده ارش قرار داشت که دارای اعتبار و اهمیت فراوان بود.نبونید با توجه به علاقه اش به آثار باستانی دیگر ملت ها مجسمه های ارباب خدایان دیگر را به بابل آورده بود که دلیل ناراحتی و دو دستگی روحانی های بابل شده بود و از طرفی اسیران تیره یهود که از زمان بخت النصر(حدود هفتاد سال قبل) در بردگی به سر می بردند همواره چشم  براه رخدادی بودند که پیشگویان یهود انجام آن را با احراز شرایطی قطعی می دانستند.

پیشگویان یهودی پیش بینی کرده بودند  که اگر بابل شهری ثروتمند و آباد و بزرگ شود و  دشمنان داخلی و اسرای ناراضی در بابل باشند و پادشاه بابل خوشگذران هوسران و بی لیاقت شود شهر بابل سقوط خواهد کرد و اسیران همگی آزاد خواهند شد و تمدن بابل نابود خواهد شد.بدین ترتیب تمامی اسباب و شرایط پیشگویان در زمان بالتازار ایجاد شد و سرانجام نویدی که پیامبران و پیشگویان میدادند بانجام پیوست و کوروش در بهار سال   ۵۳۹  پیش از زایش مسیح با فراهم کردن لشگری بزرگ راهی بابل شد و از رود دجله گذشت. کوروش در راه بابل به رود گیندس(کرخه ی امروزی) رسید.

در آنجا یکی از اسب های خود را به آب زد تا از آن عبور کند اما شدت آب به حدی بود که اسب را با خود برد.کوروش همانجا سوگندخورد میزان آب را به اندازه ای پایین آورد که تاجاییکه یک زن بدون اینکه تاجاییکه زانوانش خیس شود بتواند از رود عبور کند.بنابراین به سپاهیان  دستور داده شد تا سی و شش جوی وآبراه فرعی در کنار رود بکنند تا آب رودخانه به درون آنها برود و از شدت فشار آب کاسته شود.این کار شش ماه به درازا انجامید و تمام تابستان صرف این کار شد.کوروش به شهر نزدیک شد و با بابلیان جنگید اما بابلیان خیلی زود شکست خوردند و به داخل دژ پناه بردند.کوروش شهر را محاصره کرد اما بابلیان اعتنایی نکردند زیرا خوراک چند سال را در انبارهایشان نگهداری کرده بودند.نبونید استیگان (مطمئن) بود که ایرانیان نمی توانند مدت زیادی را در پشت دیوارهای شهر سپری کنند و به زودی به زانو در خواهند آمد و به کشورشان باز خواهند گشت.در بیرون شهر سپاهیان ایران در حال کندن دالان های زیر زمینی بودندو در اطراف رود کنده کاریهایی کردند اما بابلیان به راز کار ایرانیان پی نبردند و آنها را مسخره می کردند.یک روز بامداد زمانی از خواب بیدار شدند دیدند که هیچ کس بیرون شهر نیست وپنداشتندکه ایرانیها خسته شده و رفته اند.

 کمی از بامداد می گذشت که.بالتازار درکاخ خود میهمانی بزرگی ترتیب داده بود و در آن گردهمایی ایرانیان را  مسخره می کردند.بالتازار وقتی می نوشید و مست شد آغاز به پرستش بت ها کرد همگی درباریان او نیز در حال مستی این کار را انجام دادند.در همان حال پرستش بت ها رخدادی همگان را شگفت زده کرد:ناگهان انگشتان دستی بیرون آمد و در برابر شمعدان بر گچ دیوار کاخ چنین نوشت:

منه-ثکل-فرس(Mane-thecel-phares)

پادشاه کف دست را که می نوشت دید وبسیار ترسید و آشفته شد و لرزه بر زانوهایش افتاد.پس به سرعت کاهنان و فرهیختگان را فراخواند وبه آنها گفت هر که این نوشته را بخواند و آن را تفسیر کند به او ثروتی بزرگ خواهم داد و او را فرمانروای سوم کشور خواهم کرد.ولی هیچ کدام از دانشمندان و جادوگران نتوانستند نوشته را بخوانند یا تفسیرش کنند.اما شهبانوی بابل به بالتازار گفت من کسی را در این شهر میشناسم که  دانشمند دانا و با هوشی است و دانش تعبیر خواب دارد و گره از عقده ها و معماها می گشاید و سرآمد تمام جادوگران,دانشمندان و ستاره شناسان است.نام او دانیال پیامبر است.آنگاه دانیال را فرا خواندند و تفسیر نوشته را از او خواستند.دانیال پیامبر فرمود:تفسیر واژه این است:خداوند سلطنت تو را شمرده و آن را به پایان رسانیده است.

اما بالتازار این گفته را نادرست و خیال بافی و جادو دانست و جدی نگرفت.هنوز دقیقه هایی از پیشگویی دانیال نگذشته بود که خبر شگفتی در شهر پیچید و این خبر به سرعت به بالتازار رسید.خبر این بود:بابل شکسته شد.ماجرا از این قرار بود که ایرانیان با انحراف رود فرات و پایین آوردن آب آن از مجرای ورودی که آب به شهر می رفت داخل شهر شده بودند و از غفلت بابلیان استفاده کرده و شهر را گرفته بودند.همگان در جشن مات و مبهوت شدند.کوروش به همراه گوبریاس فرمانده ی نظامی اش و سپاهیان وارد جشن  شدند و با نگهبانان پادشاه درگیر شده و آنها را شکست دادند.بالتازار با گوبریاس فرمانده ی دلاور سپاه جنگید و کشته شد.بدین ترتیب بابل با آن همه قدرت مالی و مینوی(معنوی) به راحتی و بدون جنگ و خونریزی اما با سیاست و کیاست و زیرکی ایرانیان تسخیر شد.کوروش پس ازآزادی بابل به پرستشگا های بابل رفت و خدای یکتا را پرستید و سپاسگزاری کرد.

نخستین تصمیم سیاسی کوروش سپردن فرمانروایی به گوبریاس بود.سپس به نویسندهایش دستور داد تا بر لوحه های سفالین اصول سیاست مذهبی او را بنویسند و بدین ترتیب(( اولین منشور جهانی حقوق بشر)) توسط کوروش بزرگ بیان شد. در واقع کوروش با این کار حقوق از دست رفته ی انسان را باز پس گرفت و زنده کرد.متن نبشته ی کوروش بدین شرح بود:

 ((منم کـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل، شاه سومر و اَکَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ … نوه کورش، شاه بزرگ … نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ …

آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل‌های پاک مردم بابـل را متوجه من کرد … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

لشگریان بزرگ من با آشتی و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای آشتی کوشیدم.

من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس باشندگان شهر را از هستی نابود نکند.

مَـردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد … او برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …

من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بودند را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم. همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم. باشد که دل‌ها شاد گردد.

خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: ‘‘ به کورش شاه، پادشاهی که ترا گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه، جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و دوستی و آرامش را به تمامی مردم هدیه دادم

 بدین ترتیب کوروش عدالت راستین را در دنیا برقرار کرد و اینگونه زمین در ۲۵۰۰ سال پیش به بندگان نیکوکار  خداوند به ارث رسید.بعد از آزادی بابل کوروش به اکباتان بازگشت و به نبونید آسیبی وارد نیاورد وبه او احترام زیادی گذاشت و او را به کرمان فرستاد و بعد از اینکه نبونید در سال ۵۳۸ در گذشت برای او سوگواری همگانی اعلام کرد و مراسم سوگواری پرشکوهی برایش برگزار کرد.گوبریاس نیز پس از آنکه مدتی در بابل فرمانفرمایی کرد در گذشت و کوروش یک نفر بابلی را به فرمانروایی گماشت.کوروش برای گوبریاس مراسم گرامیداشت پرشکوهی برگزار کرد.

کوروش همچنین فرمان داد تا اسیران یهود به کشورشان باز گردند و دستور به بازسازی اورشلیم(محل اصلی سکونت یهودیان)داد. اینگونه پس از هفتاد سال دوران بندگی یهود پایان پذیرفته و اورشلیم از نو آباد گردید.یهود می پندارد که آنچه انجام شد  همان پیشگوئی هایی است که یشیعاه صدوشصت سال پیش و یرمیاه شصت سال پیش از انجام آنرا خبر داده بودند.کوروش پس ازآزادی بابل همه ثروت و اثاثیه پرستشگا ها را که توسط بختنصر (پادشاه قبل از نبونید در بابل) ضمن خرابی پرستشگا ه مقدس اورشلیم به غارت رفته بود به یهود بازگرداند.کوروش پس از آزادی بابل در دیگر کشورها اعلام داشت که خداوند  تمام کشورهای دنیا را بدست من سپرد و فرمان داد تا برای پرستش او پرستشگا ه مقدس را در اورشلیم بپا سازم.خلاصه پس ازآزادی بابل یهود از اسارت و بندگی آزاد شد و کوروش و دیگر پادشاهان هخامنشی برای  ساخت پرستشگا ه و یاری دادن به مردمان یهود تا پایان فرمانروایی  کوتاهی نکردند.

قسمتی از نوشته های بابلی که نگاشته شده توسط کاهنان بابل است بدین شرح می باشد:

در ماه نیسان در یازدهمین روز که خدای بزرگ بر تختش جلوس داشت… کوروش به خاطر باشندگان بابل امان همگانی اعلام کرد…. او دستور داد ویرانیها را بازسازی کنند. و برای اینکار خودش پیشقدم شد و بیل و کلنگ و سطل آب برداشت و شروع به بازسازی دیوار شهر کرد.

مجسمه های خدایان بابل اعم از زن خدا یا مرد خدا را به جاهای خودشان بازگرداند…

درهای زندانها را گشود… و به کسانی که در اثر فشارها در محاصره بودند آزادی داد.

 

درپایان اگر دراین  نوشتار واژی بیگانه بویژه تازی بود پوزش می طلبم زیرا بسیار تلاش کردم که نوشتاری سرتاسر پارسی  پیشکش نمایم. پیروز و تندرست باشید

 

مدیر تارنگار : جواد باقریان
جواد باقریان
کارشناس الکترونیک .مخابرات. تخصص ویژه تعمیر انواع دستگاه های فرستنده.گیرنده رادیویی
کورش بزرگ را بیشتروبهتر بشناسیم
واپسین نوشتارها
دیگر افزارگان:


Site Translator - برگرداننده تارنگار

کــارتــان را آغــاز کــنــیــد، تــوانــایــی انــجــامــش بــدنــبــال مـــــی آیــــــد کــوروش بــزرگ